نقد فیلم

نقد فیلم خورشید

ساخته مجید مجیدی - 1398

 

فیلم خورشید ، آخرین ساخته ی مجید مجیدی و تهیه کنندگی امیر بنان، محصول سال ۱۳۹۸ است که فیلمنامه ی آن به صورت مشترک توسط مجیدی و نیما جاویدی نوشته شده است. این فیلم موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه، در جشنواره ی فیلم فجر 1398 شد. همچنین به عنوان نماینده ی سینمای ایران، به آکادمی اسکار ۲۰۲۱ معرفی شد، اما موفق به نامزدی در هیچ رشته ای نگشت. { نامزد های اسکار 2021 }

داستان فیلم، حول محور نوجوانی به نام علی ( روح الله زمانی ) که توسط فردی به نام هاشم ( علی نصیریان ) اجیر می شود تا دفینه ی زیر یک آرامگاه را بیابد. تنها راه رسیدن به آن دفینه، آب انباری است که از زیر مدرسه ی خورشید بیابد، میچرخد. در آن میان ناظم مدرسه ( جواد عزتی ) ندانسته به اجرای این نقشه به آنها کمک می کند…

پادکست نقد فیلم خورشید با صدا و قلم وصاله لطیفی :

تحلیل و بررسی فیلم خورشد
علی نصیریان در فیلم خورشید

نقد و بررسی فیلم خوشید

فیلمی که موضوع بسیار مهمی دارد( سوای بکر بودن یا نبودنش). اما برخی ایرادات فیلمنامه ای به ویژه در پرده ی سوم، آن را از تبدیل شدن به بهترین های مجیدی دور کرده است.

در سینمای ایران، نام مجید مجیدی با فیلم هایی که مشکلات کودکان حاشیه نشین شهرها را به تصویر کشیده اند عجین شده است. از آسمانی ترین بچه های سینمای جهان و از بچه هایی که به ادراک رنگ خدا رسیدند گرفته، تا آنها که بذر درخت آرزوهایشان را در آب انبارهای متروک و متعفن کاشتند.

نوعی جهان بینی قابل لمس در اکثر آثار مجیدی وجود دارد و آن، یافتن گوهر گمشده ی سعادت، در واژه ی « بازگشت » است. بازگشت به روستا یا هرجایی جز شلوغی و آشوب شهر، بازگشت به وطن و نهایتاً بازگشت به زادگاه. شاید بتوان واضح ترین نمود این دیدگاه را در نقاشی « هانیه » روی گچ پای شکسته ی « کریم » ِ آواز گنجشک ها دید.

اما مجیدی در آخرین ساخته اش، گویی تسلیم اسارت خواسته یا ناخواسته ی بشر، در این آشفته بازار جامعه ی شهری شده و این بار تصمیم گرفته به جای توصیه های راه گشای کلیشه ای وشاعرانه به شخصیت هایی که خلق کرده، با آنها در دل گرفتاری های رئال و بسیار جدی ترشان همراه شود. شاید به همین دلیل است که حتی با وجود پلان های نهایی فیلم، باز هم خورشید اثری تلخ در کارنامه ی کاری وی به شمار می آید. و البته که نقش نیما جاویدیِ خالقِ « ملبورن »، در این تغییر رویه ملموس است.

 

«علی و زهرا»ی بیست و سه سال پیش!

انتخاب مجدد نام های علی و زهرا برای شخصیت های اصلی، کنایه ی جالب و مناسبی است. مجیدی با این کار علی و زهرای خورشید را ادامه ی علی و زهرای بچه های آسمان معرفی می کند. و اتفاقاً قسمت تلخ ماجرا نیز همین جاست. فیلمسازی، دو فیلم، با فاصله ی زمانی بیست و سه سال، و با موضوعی مشابه می سازد؛ در حالیکه شرایط زیست برای کیس های مورد مطالعه ی فیلم دوم، بسیار نامناسب تر، پرخطرتر و آسیب زننده تر از فیلم اول است. و این خود یک نمودار نامرئی از روند سقوط عدالت اجتماعی، در دو دهه ی اخیر جامعه ی ایران است.

علی و زهرا
علی و زهرا

بچه های آسمان درحریم امن خانه، در دامان مادر و زیر سایه ی پدر قد کشیده بودند. علی سوار بر ترک دوچرخه ی پدر قدم به شهر گذاشت. و در نهایت پدر با اندک پس اندازش برای زهرا کفش خرید. و گویی فقر تنها مشکل زندگی شان بود. آن هم در جامعه ای که سرمایه داری هنوز نتوانسته بود پایش را بر حلقوم جامعه ی سنتی، عجین با ساده زیستی و صمیمیت حاصل از آن، تا این حد بفشارد. با این حال، چهره ی معصوم و سختی کشیده ی علی، در تاریخ سینمای جهان، به عنوان نماد کودکی محروم با قلبی از الماس ثبت شد.

حالا با یک حساب سرانگشتی، می توان به عمق سیاهی و بحران بچه های خورشید، در جامعه ی امروزی ، جایی درست کنار گوشمان، پی برد. کودکانی که از رشد درهر بستر مناسبی، که بشود نامش را خانواده گذاشت، یا محرومند، یا خانواده هایشان نیز مردمانی رانده شده از وطن اند. دست های کوچکشان وادار به جست و جوی یک لقمه نان، بر سر چهارراه ها، متروها، یا حتی آب انبارهای زیرزمینی شهراست. این ها تفاوت های اساسی با کودکان صرفاً قشر ضعیف جامعه، از نظر اقتصادی دارند. این ها کودکان کارند! بسیار تنهاتر و بسیار نادیده گرفته شده تر. زاده ی خیابانند، بدون هیچ سقفی که پذیرای آنها باشد.

روح الله زمانی
نقد فیلم خورشید

هیچ دری به رویشان باز نیست. محکوم به بیرون رفتن از همه جا. از پارکینگ، از مترو، از پارک، از آسایشگاه و حتی از مدرسه! آنها محکوم به بازگشتن به دامان مادرشان، خورشیدند. در طول تماشای فیل مدام عبارت «آب انبارِ زیر قبرستان» در ذهنم تکرار می شد. جاده ی رویاهای این بچه ها، از طبقه ی زیرین مرگ می گذرد! چه پدیده ی شومی و چه تشبیه درستی!

قاب های علی و دوستانش در تونل، که در حال تقلا کردن برای رسیدن به دفینه اند، به یاری فیلمبرداری موفق «هومن بهمنش»، به تنهایی هرآنچه را که می شد در پس نمادها و تمثیل ها به نمایش گذاشت، در خود دارد.

گفته شد برخی مشکلات فیلمنامه ای، اجازه نداده است خورشید، هم تراز بچه های آسمان ( که همچنان بهترین ساخته ی کارگردانش است) قرار بگیرد. و مهمترین ایراد آن نیز در پرده ی سوم رخ داده. آنجا که به جای ایجاد تعلیق، از تکنیک غافلگیری استفاده شده است. مخاطب دقایق طولانی پایانی را گیج و منگ همراه علی در تونل محبوس می شود. خب انتهای این مسیر چیست؟ یا علی به آن دفینه می رسد یا نمی رسد. در هر صورت آینده ی کاراکتر مشخص است. پس چه کششی برای تماشای ادامه ی ماجرا وجود دارد؟ همین باعث عدم ایجاد تعلیق و یا حتی غافلگیری که مدنظر فیلمساز بوده می شود.

جواد عزتی - نقد فیلم خورشید
جواد عزتی در نقش ناظم مدرسه – تحلیل فیلم خورشید مجید مجیدی

بررسی فیلمنامه خورشید

دوربین آنقدر به قهرمان وابسته است که اجازه ی نزدیک شدن به کاراکترهای فرعی به مخاطب داده نمی شود. به ویژه درباره ی هاشم، با وجود ظرفیت های بالقوه ی شخصیت و بازی زیبای استاد علی نصیریان، به عنوان بدمن اصلی ماجرا. هر کدام از خرده پیرنگ هایی که حول شخصیت های فرعی شکل گرفته اند، می توانست برای بیشتر کردن کشمکش پرده ی میانی و پرده ی سوم  به کار بیاید. زهرا( شمیلا شیرزاد )، هاشم و ناظم مدرسه به صورت ناگهانی از فیلم حذف می شوند. مادر ( طناز طباطبایی ) هم که اصلاً حضور مهمی ندارد. البته تنهایی علی، از مضامین تماتیک و مهم فیلم است، اما به هر حال به تصویر کشیدم آن در اجرا، شیب ملایم تری را می طلبید. تا حداقل در مورد غیبت ناگهانی زهرا، شاهد تأثیری دراماتیک تر و ساختارمند تر می بودیم.

نا گفته نماند که صحنه ی بالا رفتن بچه ها از دیوارهای مدرسه، جزو بهترین صحنه های فیلم است که در اجرا نیز خوب از آب درآمده است. و شاید تنها صحنه ی دارای تأثیر جدی دراماتیک.

البته شاید قصد فیلمساز همین بوده که چندان درگیر درآوردن اشک مخاطب نباشد تا محکوم به سوء استفاده از احساسات مخاطب نگردد، که البته در این کار کاملاً موفق بوده. اما مسأله اینجاست که مقوله ی مورد بررسی خود به اندازه ی کافی دراماتیک است. پدیده ی شوم کودک کار، در سطح جهان، و همان طور که در تیتراژ اشاره شده، در مقیاس وسیع، باعث به وجود آمدن ناهنجاری های غیرقابل جبرانی در لایه های مختلف اجتماع می شود، که بر همگان آشکار است. پس هرجور که حساب کنیم، این فیلم باید دارای لحظات دراماتیک بیشتری می بود. و نه صرفاً اشک درآر‍! بلکه تأمل برانگیز و تأثیرگذار. و اگر نیست، پس فیلم در به تصویر کشیدن واقعیتِ این پدیده، چندان موفق عمل نکرده است.

گفته شد« خورشید » فیلمی است در ادامه ی « بچه های آسمان »؛ اما به سختی می شود آن صداقت و سادگی را که ویژگی اکثر داستان های مجیدی، به ویژه « بچه های آسمان» است در آن یافت. اما فیلم مهمی است، چرا که به واسطه ی نام کارگردان و انتخاب به عنوان نماینده ی سینمای ایران در اسکار، می تواند مخاطب زیادی داشته باشد و در بین این تعداد مخاطب، تلنگری باشد( هرچند کم جان) برای داشتن نگاهی متفاوت به این کودکان. آنها نه فقط به کمک مالی که به حمایت های عاطفی نیز نیاز دارند. صدای نگاه مظلومشان را دریابیم و هر جا هر نگهبانی گماردیم، اولین دستورمان به او، دور کردن این کودکان از آن محیط نباشد. آنها به اندازه ی کافی از هر دری رانده شده اند.

ناگفته نماند، با وجود اینکه روح الله زمانی و شمیلا شیرزاد به نوعی نقش خودِ واقعی شان را بازی کرده اند، اما در لحظاتی از فیلم، موفق می شوند استعداد ذاتی بازیگری شان را به رخ بکشند. چقدر مشتاقم که آنها، مانند سایر بازیگران کودک و نوجوان فیلم های مجیدی، درخششی لحظه ای و کوتاه نداشته باشند و مسیر بازیگری را به صورت حرفه ای ادامه دهند و این مسیر بشود همان نور خورشیدی که می تواند ضامن نجاتشان از تونل های سیاه اقتصادی این جامعه گردد.

معرفی و نقد فیلم خورشید در سایر رسانه های ایرانی و خارجی :

ویجیاتو نماوا imdb rotten tomateos

تریلر فیلم خورشید

 

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. فیلمشو دوس داشتم والا ، حالا گذشته از مسائل فنیش (البته ممنون از خانم وصاله لطیفی که اشاره کرده) خیلی به این فیلم ها نیازه امروزه چون برای بچه های کار خیلی شرایط سخت شده و واااقعا هیچکس به فکرشون نیست به جز اندک خیر و جامعه دوستی که متاسفانه قدرت کافی برای حمایتشون ندارن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا