نقد فیلمنقد فیلم های خارجی
موضوعات داغ

نقد فیلم صدای متال 2019

Sound of Metal review

 

فیلم سینمایی « صدای متال »، فیلمی به کارگردانی « داریوس ماردر »، محصول سال ۲۰۱۹ کشور کانادا است. این فیلم توانست یکی از نامزد های اسکار 2021 در بخش بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد باشد.

در این فیلم « ریز احمد » و« الیویا کوک » ایفای نقش های اصلی را برعهده دارند.

نقد فیلم Sound of Metal 2019
نقد فیلم صدای متال

یررسی و نقد فیلم صدای متال : خلاصه داستان

« روبن » درامر یک گروه موسیقی دو نفره ی سبک هوی متال است. و همراه پارتنرش « لو » که خواننده ی گروه است، در یک ون زندگی می کنند وبا تورهایی که در سرتاسر آمریکا برای اجرای موسیقی برگزار می کنند امرار معاش می کنند. تا اینکه روبن به دلیل ناشناخته ای و به طور ناگهانی، شنوایی اش را از دست می دهد. این شوک بزرگ، روبن را که سابقه ی اعتیاد دارد، در معرض رو آوردن دوباره به مواد مخدر قرار می دهد و…

نکات مهم فیلم

سینمایی ِ« صدای متال »، در پارادوکسی جالب با نامش، تماماً درباره ی « سکوت » است. درباره ی عالمی بدون صدا؛ عالمی که به موازات جهان پرهیاهو، در حال حیات و جنبش است. بدون آنکه اکثر مردم حتی متوجه آن بشوند. هیچ کس تا نابینا نشود، نمی تواند حس انسانی نابینا را درک کند. همانطور که تا از موهبت شنیدن محروم نشود. داریوس ماردر، اما در سال ۲۰۱۹ فیلمی ساخته که تا حدود زیادی به شما کمک خواهد کرد بدون از دست دادن هیچ کدام از حواستان، وارد جهان ناشنوایان شوید. جهانی بدون صدا.

تا قبل از این فیلم، ما به یاری هنر سینما، به عالم مردگان، به عالم انسانهای نامرئی، به عالم انسانهایی که از گذشته آمده اند یا از آینده و … پا گذاشته بودیم؛ اما شاید هیچ گاه تصور نمی کردیم که بتوانیم یک تجربه ی دو ساعته ی « کر بودن »، داشته باشیم.

از این جهت است که،« صدای متال » را می توان یک نمونه ی امروزی بسیار خوب از سینمای جهان، برای در خدمت گرفتن فرم، در راستای محتوا دانست. بازی با صدا و سکوت، مهمترین عامل موفقیت این فیلم است. فیلمساز به درستی و سر ِضرب، ناگهان ما را از دنیای پر از صدا به دنیای ساکت و بالعکس، پرتاب می کند. و ما را تا درک عمق تفاوت ها پیش می برد. سپس با شیبی ملایم، احساسات مخاطب را، با دنیای جدیدی که برایش تازگی دارد، همراه کاراکتر اصلی اش، هماهنگ و همخوان می کند. تا جایی که تصمیم نهایی ِ روبن، تا حد زیادی برای او قابل درک می شود.

روبن انسان به ناگهان تنها شده و جدا افتاده ای است. او دیگر نه در جهانی که موسیقی و پارتنر خواننده اش بخش اعظم آن را تشکیل می دادند جایگاهی دارد، و نه در دنیای جدیدش آرامش و سکون روحی یافته است. و با مردمان هیچ کدام از این دو عالم توانایی برقرار ارتباط ندارد. اینجاست که فیلمساز با استفاده از لنز تله و نماهای کلوزآپ متعدد از چهره ی ترسیده و متحیر روبن، به خصوص در جمع آشنایانش که معمولأ در عمق تصویر فلو شده اند، به خوبی توانسته از پس منتقل کردن حس هولناکی که روان روبن را فرا گرفته برآید.

همچنین دوربین فوق العاده به کاراکترش وابسته است. و به وضوح هرجا که روبن درگیری عاطفی بیشتری دارد، سیالیت دوربین نیز افزایش می یابد. یا  در پلان هایی که روبن به شدت تحت فشار انتخاب یا پیدا کردن مسیری برای بهتر کردن شرایطش است، و دچار نوعی سکوت و سکون مرگبار می شود، دوربین نیز از حرکت می ایستد و جو سنگین حاکم بر جهان روایتش اینگونه منتقل می کند.

صدای متال، فیلمی است درباره ی « پذیرش ». درباره ی تسلیم شدن در برابر سرنوشتی غیرقابل تغییر. اما این نه به معنی از حرکت ایستادن، که به معنی « تغییر تاکتیک » خواهد بود. روبن قهرمانی است که در رسیدن به هدفش، موفق نمی شود، اما بازنده ی میدان مبارزه نیز نخواهد بود.

نقد و بررسی و تحلیل فیلم صدای متال
نقد و بررسی صدای متال

در این میان مگر می شود از بازی زیبای « ریز احمد » نگفت. به جرأت می توان گفت ریز احمد در صدای متال، یکی از بهترین بازی های چندسال اخیر سینمای جهان را به نام خود ثبت کرده است. او چنان نقش را از آن خود کرده که در هیچ پلانی از فیلم، ریز احمدی به جای روبن دیده نمی شود. اکت های به موقع، خشم ها و فریادهای به اندازه، خودداری ها و خودخوری های به جا؛ و از همه مهتر، انتقال حس از طریق چشم ها و نگاه. ریز احمد در نقش روبن توانست، حس دست پاچگی، حس تنهایی، حس حقارت، وحشت، خشم، مهربانی، فداکاری، و در نهایت حس امید و آرامش را، تنها و تنها با چشمان درشت و سیاهش به بهترین شکل اجرا کند و ناگزیر بخشی از حافظه ی سینمایی ما بشود.

تحلیل صدای متال
تحلیل فیلم سینمایی صدای متال 2019

تحلیل و بررسی فیلم

نماهای آغازین فیلم، که بعد از تیتراژ پرسرو صدایش ظاهر می شود، شمایل کلی حیات کنونی روبن را پیش روی مخاطب قرار می دهد. او در حالی پشت درامز نشسته که دنیای پیرامونش در سیاهی و تاریکی مطلق است. گویی در اعماق یک سیاه چال نشسته. بر روی بدن برهنه اش که پر از تتوهای مختلف است، نوشته شده« please kill me » یا « لطفا مرا بکش ». لطفا مرا بکش، نام کتابی به قلم «گیلیان مک کی» و «لگز مک نیل» است که، تاریخ شفاهی فرهنگ پانک ها یا هیپی هاست. صداهای نه چندان خوشایند آلات موسیقی به گوش می رسند و روبن که به نقطه ای خیره می شود. کمی بعد متوجه می شویم که سوی نگاه او به سمت خواننده ی زنی است که اونیز همچون روبن ظاهری شبیه پانک ها دارد. نورهای نقطه ای آزار دهنده ای از پشت سر خواننده ظاهر می شود و سپس زن به همراه درامرز شروع به خواندن می کند.

یک فضای تاریک، درامز، موسیقی هوی متال، ردپای هیپی گری و در نهایت یک زن، مانند کتابی مصور، آنچه که شالوده ی شخصیت کاراکتر اصلی فیلم است را در اختیار مخاطب قرار می دهد.

 

در نماهای بعدی، بیننده وارد زندگی روزمره ی روبن می شود که از یک تخت خواب کوچک در یک ون آغاز می شود. سپس بدون اینکه هنوز علتش را بداند، به تماشای نماهای نزدیک پی در پی از وسایل صداداری همچون، میکسر یا قهوه ساز و یا هر صدای دیگری که در کل، آمبیانس یک زندگی عادی است، می نشیند.

اما ماجرا اینطور ادامه نمی یابد و روبن با ترسناک ترین کابوسی که می تواند زندگی یک نوازنده را تهدید بکند مواجه می شود؛ و قدرت شنوایی اش را از دست می دهد. لو برای جلوگیری از رو آوردن دوباره ی روبن به مواد مخدر، او را با اصرار، به مرکز ترک اعتیاد ناشنوایان می برد و او را به طور موقت ترک می کند.

با ورود روبن به آن مرکز، فیلمساز ما را نیز با جهان این آدم های دوست داشتنی آشنا می کند. اولین قوانین این مرکز، هرچه را که تمام دارایی روبن است از او جدا می کند. روبن همچون نوزاد تازه به دنیا آمده ای، خالی از هرگونه تعلقات از دنیای بیرون، وارد آن مرکز می شود. اما او نمی خواهد شرایط جدید را بپذیرید، و مدام به جراحی و بازگرداندن شنوایی اش فکر می کند. درواقع همین تفاوت اصلی روبن و سایر ساکنان مرکز است. سایر ناشوایان، این معلولیت  را نوعی نقص نمی دانند. همین باعث می شود روبن تبدیل به موجودی تنها در میان آن جمع گردد.

اما به تدریج ورق برمی گردد و روبن می تواند به آرامی با آنها ارتباط برقرار کند. به خصوص با پسر بچه ای ناشنوا که همچون خود روبن، شبیه بچه های هم سن و سالش نیست. و به وضوح رفتارهای متفاوتی از خود بروز می دهد. پسر بچه برخلاف روبن بسیار خوش خنده است و راضی از همه چیز به نظر می رسد. لبخندهایی که گاه و بی گاه بر لبانش می نشیند حاکی از همین حال درونی خوب اوست.

 

در صحنه ای که روبن با این پسربچه در محوطه ی مرکز، روی سرسره نشسته اند به صورت نمادینی، هم ارتباط ایجاد شده بین این دو را با علاقه شان به ارتعاشات ضرب موسیقی روی سرسره ی فلزی نشان می دهد و هم جایگاه برترمعنوی پسربچه  را، توسط قرار دادن او در بالا و نشستن روبن در پایین سرسره، به تصویر می کشد.

روبن تصمیم به تعمیر سقف اتاقش می گیرد. اما مربی مرکز با این کار او برخورد می کند. او از روبن می خواهد به فکر تعمیر هیچ چیز نباشد و از این پس  در اتاقی روی صندلی بنشیند و تنها مشغول نوشتن شود. تا شاید از این طریق جهان بینی روبن را دچار تحول کند. و او را در قبول کردن سرنوشتش یاری دهد.

اما روبن که همچنان تمام فکر و ذکرش، جراحی گوش و بازگرداندن شنوایی اش است، نمی تواند از عهده ی این کار برآید و با فروش ون و آلات موسیقی اش، هزینه ی بالای جراحی را تأمین می کند. او مرکز را ترک می کند و سپس با گوش های جراحی شده باز می گردد. اما این بار مربی او را قبول نمی کند و از مرکز اخراج می کند. چند وقت بعد شنوایی روبن با جراحی تکمیلی دیگری بازمی گردد. اما نه با کیفیت سابق! روبن متوجه می شود که از این به بعد با آن دستگاه عجیبی که روی سرش وصل شده، اصوات محیط را به گونه ای گوش خراش و متفاوت با آنچه که قبلا بوده، درک خواهد کرد.

پذیرش این قضیه برای روبن نه به اندازه ی تجربه ی کر شدنش تلخ، اما به همان اندازه شوکه کننده است. چرا که او برای بار دومّ تبدیل به تنهایی در میان جمع می شود. بار اول، او در میان ناشنوایان انسان تازه وارد و غریبه ای به حساب می آمد. اما این بار در بین کسانی که تا همین چندوقت پیش دوستان و آشنایانش بودند.

Sound of Metal pictures
Sound of Metal

روبن تصمیم می گیرد فعلا با قضیه کنار بیاید. پس پیش لو می رود تا دوباره با او زندگی کند. دیدار روبن با پدر لو در خانه اش، فصل تعیین کننده ای از داستان است. چرا که لو در این خانه متوجه می شود که، پدر لو تا چه حد لو را دوست دارد. و حتی حال خود لو نیز بعد از بازگشت به خانه ی پدری اش بهتر شده. حالا او سرو شکلی عادی تر نیز پیدا کرده. و مانند سایر افراد مرفه جامعه زندگی می کند و دیگر خبری از آن زن هیپی نیست. حتی دوباره به زبان فرانسوی صحبت می کند و همراه پدرش، با هماهنگی خاص و زیبایی، ترانه ای فرانسوی و آرامش بخش اجرا می کند. آرامش و زیبایی وصف ناشدنی، که تقابل واضحی با لحظه های پرتشویش اجرای موسیقی هوی متال، در سکانس ابتدایی فیلم دارد.

روبن نیز این تفاوت و تغییر مثبت لو را درک می کند. او درمی یابد که بودن لو در خانه ی پدرش، به نفع اوست. و این بسیار خودخواهانه خواهد بود اگر باز هم لو را با سرنوشتی نامعلوم مواجه کند. آن هم حالا که دیگر از دنیای موسیقی نیز جدا افتاده. لو نیز قبلا همین کار را برای روبن انجام داده بود. زمانی که روبن را برخلاف میل خود او، در مرکز ترک اعتیاد تنها گذاشته بود، تا او را نجات دهد.و این بار نوبت روبن بود که لو را به آغوش امن پدر، بازگرداند.

اما چه بر سر خود روبن خواهد آمد. او حالا نه در بین ناشنوایان که در دنیای پرهیایو غریب و درک نشده افتاده است. هر صدای زایدی، خراشی بر روح رنجور و خسته ی او می اندازد. دیگر هیچ خبری از آرامش دوران بستری بودنش در مرکز نیست. این بار اما فارغ از همه چیز، برای مدتی، روی صندلی می نشیند. کاری که قبلا در مرکز تن به انجام دادنش نداده بود.

در نهایت به اطراف نگاهی می اندازد و با تسلیم شدنی همراه با رضایت، از دروازه ی دنیای جدیدی که به رویش باز شده بود، وارد می شود.

تقابل  روشنایی نور خورشید در نمای انتهایی فیلم، با آن تاریکی که در ابتدای فیلم روبن را احاطه کرده بود، تکلیف مخاطب را با سیر تحولات درونی  روبن، مشخص می کند.

«ریشه ی همه ی مشکلات انسان، این است که او قادر نیست در یک اتاق، به تنهایی، در سکوت بنشیند.»

بلزپاسکال

ضمن تشکر از وقت شما برای مطالعه ی نقد فیلم صدای متال، مطالب پیشنهادی زیر را در اختیار شما قرار می دهم:

شناسنامه فیلم صدای متال:

کارگردانداریوس ماردر
نویسندهداریوس ماردر و آبراهام ماردر
داستانداریوس ماردر - درک سیانفرنس
بازیگرانریز احمد - اولیویلا کوک - لورن ریدلاف - ماتیو آمالریک
IMDB Rotten Tomateos Metacritic

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید