نقد فیلمنقد فیلم های خارجی
موضوعات داغ

نقد فیلم میناری 2020

minari 2020

 

میناری، صلحی جاوید میان سنت و مدرنیته

فیلم سینمایی « میناری minari »، آخرین ساخته ی لی آیزاک چانگ «Lee Isaac Chung» ، محصول سال ۲۰۲۰ آمریکاست. لی آیزاک چانگ قبل از این فیلم سه فیلم بلند داستانی و یک فیلم مستند کارگردانی کرده است و پس از این اثر هم برنامه ی ساخت فیلم جدیدش را پیش می برد. ساخته های قبلی چانگ با وجود کم هزینه بودن و مستقل بودن، بعضاً مورد توجه منتقدین قرار گرفته بودند. اما آخرین ساخته اش از همان لحظه ی به نمایش درآمدن در جشنواره ی ساندنس، تحسین بسیاری از منتقدین و مخاطبان را برانگیخت و همچنین در میان لیست نامزد های اسکار 2021 نیز قرار گرفت . این فیلم با الهام از کودکی خود فیلمساز ساخته شده است.

 

بررسی و نقد فیلم میناری

درام آمریکایی میناری، داستان خانواده ای کره ای – آمریکایی است که برای تحقق رویای آمریکایی شان، به خواست پدر به  آرکانزاس آمریکا مهاجرت کرده اند. پدر خانواده با بازی « استیون ین »، زمینی خریداری کرده و قصد کشاورزی در آن را دارد. مادر خانواده با بازی « هان یه – ری »، اما چندان موافق این کار نیست و با دیدن خانه ای که چرخ دار است و امکانات یک خانه ی کامل شهری را دارا نیست، مخالفتش بیشتر می شود. گرچه نهایتا قانع می شود تا روشن شدن تکلیفشان آنجا بمانند. با پیش آمدن چالش های بیشتری مانند طوفان تورنادو که برای آنها به شدت ناشناخته و ترسناک است، اختلافات و مشاجره های بین زن و شوهر اوج می گیرد؛ تا جایی که سخن از جدایی به میان می آید. همین باعث می شود تا تصمیم بگیرند که قبل از اینکه رشته ی امور بیش از این از دستشان در نرفته از مادربزرگ بخواهند، برای مدتی برای کمک در کارها و نگهداری از بچه ها، به خصوص دیوید، پسر کوچک خانواده که مشکل قلبی دارد، به آرکانزاس بیاید و با آنها زندگی کند.

نسیمی که از سرزمین مادری می وزد.

ریتم فیلم، از لحظه ی ورود مادربزرگ، تغییر بارزی می کند. چرا که مادربزرگ شخصیتی بسیار ویژه و خاص دارد. تضاد های ظنزگونه ای که این کاراکتر با تمام مادربزرگ هایی که مخاطب می شناسد دارد، تا میزان زیادی به جذابیت فیلم افزوده است. او با خود از خوراکی های سنتی کره برای دخترش سوغاتی آورده است. و مهربانانه قصد نزدیک شدن به نوه هایش به خصوص دیوید را دارد. او به دیوید کارتهایی که مربوط به نوعی قمار است هدیه می دهد. دخترش تعجب می کند، اما مادربزرگ می خواهد دیوید از همین کوچکی بیاموزد که چگونه با حریف بدذاتش مقابله کند. پشت این کارت ها، نیمی به رنگ سیاه است و نیمی به رنگ سفید. این در واقع اولین المان و و اولین نشانه از دلیل حضور مادربزرگ در این مقطع زمانی از زندگی این خانواده است.

این سیاهی و سفیدی در کنار هم، به وضوح یادآور نشان « تائو » است. نشان تائو نشان دگردیسی در سایه ی حفظ تعادل بین موارد متضاد زندگی، همچون شب و روز، گرم و سرد، زیبایی و زشتی، بزرگ و کوچک و حتی  سنت و مدرنیته می باشد.

نماد تائو / توازن
نماد تائو

شخصیت مادربزرگ دارای نوعی توازن و صلح درونی است که حاصل همین تفکر متعادلش است. او نه به سنت وابستگی دارد نه از مدرنیته فراری است. در عوض آموخته و آمده که بیاموزد، بشر نمی تواند به بهانه ی رفتن به سوی زندگی مدرن  و امروزی، گذشته ی خود ر ا بی مهابا رها کند. و این حرکت خطرناک بدون پشتوانه، قطعا محکوم به شکست خواهد بود. همانطور که پدر خانواده بدون سرمایه و پشتوانه ی حساب شده ای دست به مهاجرتی پر افت و خیز زده بود.

پادشاه بی سرزمین

خوش بینی ِ گاه  آزاردهنده ی پدر، ریشه در شیفتگی و از خود بی خود شدگی او در رویای بی انتهایش دارد. رویای خاک، رویای زمین، رویای داشتن قلمرو. همان میلی که از عزل همراه هر نرینه خویی بوده است. حالا چه پیش خواهد آمد اگر این مرد خاک مادری خود را رها کرده و  تصمیم بگیرد این قلمرو را در جایی خارج از سرزمین و زادگاه مادری اش بنا کند.

ذکر نکته لازم است که، نگاه متعادل چانگ به مقوله ی مهاجرت، و عدم رد و تأیید آن، دست مخاطب را برای  به راحتی همراه شدن با سرنوشت این خانواده باز می گذارد و او را به اجبار وارد جاده ی نکوهش این اقدام نمی کند. زیرا که دغدغه ی کارگردان نیز به هیچ عنوان نفی عمل مهاجرت نیست. بلکه رویکرد انتخابی خانواده را در راستای تلفیق شدن با جامعه ی جدیدش، مورد بررسی قرار داده.

این خانواده برای مقبولیت در جامعه ی آمریکایی تمام سعی خود را می کنند. از آمریکایی صحبت کردن با فرزندان، به خصوص فرزند بزرگتر، تا شرکت در مراسم مسیحیان آمریکایی در روزهای یکشنبه در کلیسا. آنها تابلویی بزرگ از مسیح را بر دیواره ی خانه نصب کرده اند و پدر که تمایل دارد مسیح وار، اختیار اعضای خانواده اش را به مثابه حواریون مسیح، به دست بگیرد، در زیر این تابلو می نشیند و حکم تبیه دیوید را صادر می کند.

نقد فیلم میناری
نقد و بررسی میناری 2020

زن و شوهر چنان دست از گذشته ی خود کشیده اند که حتی سرود کره ای که در زمان نامزدی، در گوش هم عاشقانه زمزمه می کرده اند را فراموش کرده اند. در صورتی که مادربزرگ آن را به یاد دارد.

همانطور که خود مادربزرگ در بدو ورودش اشاره می کند، دیوید شبیه ترین عضو خانواده به اوست. و اصلی ترین شباهت آنها به همدیگر « رندی » شان است. دیوید نیز چون مادربزرگ رند است. و در دو صحنه از فیلم، این ویژگی را به حد اعلاء بروز می دهد. اول در پر کردن پیاله ی مادربزرگ با ادرارش. و دیگری آوردن شاخه ای نازک و نرم از محوطه ی زمین، برای تبیهش توسط پدر. همانطور که مادربزرگ این رندی را در برداشتن پول ِ اعانه ای که دخترش در کلیسا پرداخت کرده بود، نشان داد. یا در طرز برخورد صحیحش با طبیعت. آنجا که دیوید را از پرتاب کردن سنگ به مار باز می دارد و توصیه می کند که همیشه حریفی که در معرض دید است، کم خطر تر از حریف پنهان است. تشخیص مکان مناسب برای کشت « میناری » نیز، همچون موهبتی برخاسته از این هوشیاری ؛ در نهایت زیبایی و لطافت به چیدن میناری ها توسط دیوید و پدرش در صحنه ی آخر ختم می شود.

 

مادربزرگ در فیلم میناری

در واقع در جهان ِ فکری فیلمساز، هرکه به جای دست و پا زدن های بیهوده و دویدن های بی حاصل ِ از سر ناآگاهی، از اندوخته ی غنی گذشتگانش، که در دل فرهنگ و تمدنش نهفته، بهره ببرد و شرایط زیستی کنونی را برخود هموار کند، برنده ی بازی زندگی است. همان پیامی که مادربزرگ با دادن کارت های بازی سیاه و سفید به دیوید داد.

همانطور که دیوید اشاره می کند، مادربزرگ مانند  سایر پیرزنان نیست. کلوچه نمی پزد، قصه تعریف نمی کند، لباس زیر مردانه می پوشد و مسابقه ی بوکس تماشا می کند. حتی اگر بالای تلویزیون خانه مجسمه های کره ای باشد. این منطق او برای زندگی است. او خود را به هیچ مرز و خط قرمزی محدود نمی کند. بی تعارف، شاد زندگی می کند. اگر دلش آب کوهستان بخواهد به زبان می آورد. سنت برای او بندی بر بال پروازش نیست. سکوی پرش اوست. همانطور که مدرنیته برایش اجبار نیست. تمایل و انتخاب اوست. اوآمده تا بی مرز و بی محدودیت  ازهر زیبایی، فارغ از کهنه و نو بودنش و یا در مرز جغرافیایی متفاوت از زادگاهش، لذت ببرد.

فرصت شمر طریقه ی رندی که این نشان / چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

(حافظ)

شاید یکی از زیباترین صحنه های فیلم را، به آغوش کشیدن دیوید توسط مادربزرگ دانست، در شبی که دیوید متوجه شده بود ممکن است به زودی بمیرد. مادربزرگ او را در جان خود می فشارد و صبح که می شود، دیوید سالم تر از همیشه خود را در آغوش زنی که ناگهان ناتوان شده می یابد. گویی پیرزن داوطلبانه درد دیوید را به جان می خرد، تا به او فرصت زندگی طولانی و بهتر دهد. این قانون طبیعتی است که مادربزرگ عاشقانه آن را می سراید. چانگ در این صحنه نیز هوشمندانه مفهومی عمیق و دراماتیک را به دور از شعار زندگی، با ظرافت تمام به تصویر می کشد.

در این میان پدر خانواده سعی دارد به هر قیمتی که شده زمینش را بارور کند. بیماری فرزند، نبود امکانات رفاهی برای خانواده، ناراحتی و گله های همسر، هیچ یک حواس او را از رویایش پرت نمی کند. همسرش نیز که تا کنون به ساز او رقصیده، زمانی که متوجه می شود شوهرش، آن رویا را به خانواده اش ترجیح می دهد، تصمیم می گیرد از آن زندگی بیرون رود. چرا که نمی تواند با مردی زندگی کند که بین او و فرزندانش، زمین کشاورزی را برمی گزیند.

اینجاست که حادثه ای به ظاهر تلخ ، اما در باطن چاره ساز، مانع از فروپاشی بنیان این خانواده می شود. و به نوعی آنها را به خود می آورد. آتشی که مادربزرگ ناخودآگاه به جان محصولات باغ می اندازد، همان نیشتری است که طبیب می زند و در عین دردناکی، رفع صد عارضه ی بیمار می کند. زن و شوهری که به دل آتش می زنند تا در ابتدا حاصل زحماتشان را نجات دهند، ناگهان با به خطر افتادن جان آن یکی، در میان شعله ها، عشق فراموش شده شان را باز می یابند و دست به نجات همراه زندگی شان می زنند. و ققنوس عشقشان از زیر خاکستر حوادث رایج زندگی سر برمی آورد. و اینجاست که پدر گمشده ی واقعی خود را می یابد.

نقد و بررسی و تحلیل فیلم میناری
نقد فیلم میناری

حال دیوید که نماد جهان نوپاست، به دنبال مادربزرگ که نماینده ی تاریخ است می دود و او را از رفتن و فراموش شدن باز می دارد. او فهمیده که زمان و فرصت زندگی آنقدرها طولانی نیست که بشود تمام آزمون و خطاهای بشری را تکرار کرد. پس به وجود مادربزرگ برای شنیدن آنها نیازمند است و حضورش را قدر می داند. اصلأ چه خوب که مادربزرگ به جای کلوچه پختن، « میناری » کاشت.

Rotten tomateos IMDB Metacritic

مطاله بیشتر:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا