نقد فیلم

نقد فیلم هامون

نقد و بررسی فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی - 1368

فیلم هامون به نویسندگی و کارگردانی داریوش مهرجویی در سال 1368 ساخته شده. خسرو شکیبایی، عزت الله انتظامی، بیتا فرهی، فتحعلی اویسی، حسین سرشار و جلال مقدم بازیگران اصلی آن هستند. موسیقی این فیلم نیز توسط ناصر چشم آذر (براساس تم‌هایی از “باخ”) ساخته شده. به گفته مهرجویی داستان فیلم هامون، الهام گرفته از کتاب “بوف کور” نوشته “صادق هدایت” می باشد.

بررسی و نقد فیلم هامون مهرجویی
تحلیل و نقد فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی

عوامل و بازیگران فیلم هامون (برای مشاهده جدول کلیک کنید)

عوامل فیلم :

کارگردان و نویسندهداریوش مهرجویی
تهیه کنندهداریوش مهرجویی - محمدعلی سلطان زاده - هارون یشایایی
موسیقیناصر چشم آذر
فیلم‌بردارتورج منصوری
تدوین‌گرحسن حسن‌دوست

نقد فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی

بازیگران :

بازیگرنقش
خسرو شکیباییحمید هامون
عزت‌الله انتظامیدبیری
بیتا فرهیمهشید
حسین سرشارنقش سلیمی
جلال مقدمدکتر سماواتی
فتحعلی اویسیدکتر سروش
امرالله صابریتقوی
توران مهرزادمادر مهشید
آنیک شفرازیانمادربزرگ
صدیقه کیانفرننه حجت
نادر رجب پورجعفری
اسدالله یکتاکوتوله
رشید اصلانیکوتوله
اکبر مشکاتیعلی عابدینی
علیرضا کشاورزدکتر فرهوشی
فاطمه طاهریپرستار
فرهاد خان‌محمدیشرخر
سیما تیرانداز منشی سلیمی
پانته‌آ بهرامدوست مهشید
منصوره حسینیصاحب گالری

جدول برگرفته از اطلاعات ویکی پدیا

از عرش ِ تحسین تا فرش ِ نفرت

تلویزیون ملی تنها دوشبکه داشت که، «هامون» را دیدم!

هفت هشت ساله بودم و بازار نوارهای وی اچ اس داغ بود و ما نیز در خانه ی یکی از اهل فامیل گاه به گاهی فیضی می بردیم از تماشای آنچه بر پرده های نقره ای سینمای ایران می گذشت.

در آن ویدیوها آنقدر هرچه می دیدم و هرچه می شنیدم، هرچه شنیده و دیده بودم را زیرسوال می برد که راهی جز قبول بی چون و چرای دیالوگ به دیالوگ آن تصاویر جادویی نداشتم. غرق این حال و احوال بودم که روزی در مقابل چشمان ذوق زده ام، مردی کاریزماتیک با صدایی مخملی که قلب و روحم را می لرزاند، با تمام وجود فریاد زد:« این زن سهم ِ منه! حق ِ منه ! عشق منه! …من طلاق نمی دم!…».

خدای من! گویی عرش به لرزه درآمد و تمام قطارهای دنیا سوت زنان از تونلی در میان مغزم گذشتند.

دست و جیغ و هورا! کف بزنید! شادی کنید! سینماها را آذین ببندید. مردی روشن فکر زنی را «سهم» خود می داند. و آن زن بی رحم از خدا بی خبر اعتنایی به عشق و عاطفه ی این عاشقِ زار ندارد.

 

اما ای دل غافل! که سال ها باید می گذشت که یک دختر ایرانی بودن را زندگی کنم. تبعیض های جنسیتی را با پوست و گوشت و استخوانم همچون تمام دختران دیگر لمس کنم و مزه ی محرومیت از عادی ترین حقوق انسانی زیر دندانم برود، تا وقتی بعد سال ها دوباره آن صدای مخملی را می شنوم، که زنی را سهم خود می خواند، تازه بفهمم در آن دوران، ظرف وجودی ام از شدت تهی بودن، چه لاطائلاتی را که در خود جای نداده است!

سال ها باید می گذشت که بفهمم «حمید هامون» نه تنها یک روشن فکر تحت فشار قرار گرفته ی بینوا نیست، که اتفاقاً موجودی به شدت تاریک ذهن، دچار اختلال خودشیفتگی، بی منطق، پرمدعا و به معنای واقعی کلمه، یک «بازنده» است. او کل زندگی اش را باخته. نه بخاطر ظلم و ستم های زنش( از نظر فیلم ساز مهشید رنج های بسیاری بر حمید رانده بود!)، بلکه بخاطر یک عمر نقش بازی کردن. حمید نقش کسی را بازی می کرد که نبود. همچنان که عاشق نبود. حمید «حمّال» کتاب بود و هیچ حاصلی از خواندشان نصیبش نشده بود. حمیدی که قرار بود نماینده ی جامعه ی روشن فکری باشد که دارد زیر چرخ های کاپیتالیسم دست و پا می زند و به دنبال برانگیختن کاتارسیس در مخاطب بود، تبدیل شد به نماینده ی انسان هایی که با ورق زدن هر صفحه از هر کتابی که می خواندند، نوک دماغشان بالاتر می رود، سطح توانایی و شعورشان پایین تر می آید، و خود را برترین موجودات عالم می دانند.

آنقدری که ما از این حمیدها ضربه می خوریم، از هیچ نظام سرمایه داری نمی خوریم. این بلانسبت خدایان  روی ِزمین در عوالمشان چنان قلمروی خود را گسترش داده اند که هیچ جنبنده ای را جرأت مقابله با نظر محترمشان نیست. اگر استاد است، دانشجو غلط کرده است با مثقالی سواد حرف بزند! اگر پدر است، نان فرزندش را می دهد و فرزند را چه به نظر دادن! و اگر شوهر است، زن سهم او است و تمام!

«حمید هامون» عاشق مهشید، که دختری پر شور و شوق از طبقه ی بورژوازی است و مدام برای سواد جسته و گریخته ی حمید دست می زند، می شود. منتهی یک بورژوازی خیالی که آدم هایش تا قبل از خروج از آن طبقه، هیچ کتابی را از نزدیک ندیده اند و اصلاً اسم کتاب به گوششان نخورده، در مقابل طبقه ی محروم و پایین شهری که غرق دانش و آگاهی و عدالت علی وارند. نگاهی کاملاً شعارزده همچون نگاه کاراکتر اصلی فیلم. فقرپرستی ها و درویش مسلکی ِ چند دهه ی گذشته و معرفی ثروت، صنعت، تجارت و مدرنیته، به عنوان ضدارزش.

پوستر فیلم هامون
سه پوستر از فیلم هامون. (سمت چپ: پوستر رسمی)

البته دوربین مهرجویی به مهشید نزدیک هم نمی شود که تا حدودی تصمیم درستی است. چرا که ما قرار است دنیا را از چشمان حمید ببینیم. یا بهتر بگویم ببینیم حمید با حال و احوالی که برای خودش ساخته دنیا را چگونه می بیند. در اکثر نقدهایی که بر هامون دیده و شنیده ایم، شاهدیم که آن دسته از منتقدانی که  سینمایی هامون را دوست ندارند، گویی مهرجویی را حمید هامون می بینند و تمام گناهان کاراکتر را به فیلمساز نسبت می دهند و به او می تازند.

اما آیا خود مهرجویی این فیلم را برای تأیید چنین کاراکتری ساخته یا برعکس، با ساختن این فیلم خواسته تمام «حمید هامون» های عالم را به بدترین نحو ممکن مورد انتقاد قرار بدهد؟!

اگر ایشان سازنده ی «لیلا» و «سارا» و«بانو» هستند، پس قطعاً نباید و نمی توانند کاراکتر حمید هامون را برای «تأیید شدن» خلق کرده باشند.

اما روی صحبت من با خیل عظیم شیفتگان هامون است که حتی به کررات شاهد نامگذاری فرزندانشان به این نام هستیم. کژفهمی ها و خوانش های نادرستی که از فیلمی صورت می پذیرد و گاه آنقدر پرسروصدا تراز محتوای خود فیلم است که تبدیل به حقیقت اثر می شود. آیا اینان همه، کاراکتری چون هامون را دوست دارند؟ یا خودشان را در هامون یافته اند؟ همانطور که رضا براهنی گفت، من هامونم؟ آیا این ها از دیدن هامون ِ درونشان بر پرده ی نقره ای تا این حد خوشحال و ذوق زده شده اند؟ اگر استقبال از فیلم هامون در دوران خودش و در دورانی که دوباره بر سر زبان ها افتاد به دلیل نگاهی طرفدارانه و عجین با ترحم و هم ذات پنداری با «حمید هامون» است، باید گفت بسیار اتفاق مشمئزکننده ای است. مانند این است که کسی بعد از تماشای مستند های پرشکوه از آلمان نازی، شیفته ی این رهبر خونریز شده و نام فرزندش را هم «هیتلر» بگذارد!

خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی در نقش حمید هامون در فیلم هامون داریوش مهرجویی

مهرجویی با ادغام واقعیت و خیال، توانسته آنچه را که در ذهن و روح و روان فردی سرگشته و حیران می گذرد به تصویر بکشد. فردی که در جهان ذهنی اش هیچ حقی برای سایر افرادی که در کنار او در جامعه زندگی می کنند در نظر نمی گیرد. رفتگرهای شهرداری، وکلا، روان شناس ها، تجار، مهندسان، پزشکان و غیره و غیره را افرادی پست و بی ارزش می بیند که حتی لیاقت هم صحبتی با او را ندارند. در صورتی که احتمالاً انتظار دارد با ورودش به هر رکن اجتماعی همه شان به احترام او ایستاده و کف بزنند. اما چرا؟ به دلیل کدام دست آورد به دست نیاورده؟ این نگاه تک بعدی ِ به شدت نزدیک به نگاه فاشیستی، چه جذابیتی دارد؟ معلوم است. برای امثال حمید هامون!

به اقتضای رشته ی تحصیلی گذشته ام، از نزدیک شاهد روند زندگی، تحصیل و کار همکاران سابقم، یعنی پزشکان و پرستاران بسیاری بوده ام. اگر آنهایی را که به زور و ضرب سهمیه و پارتی به جایگاهی رسیده اند کم کنیم، می ماند کادر درمانی که اکثر قریب به اتفاق از هفت هشت سالگی تا چهل و چند سالگی، چیزی حدود چهل سال، بی وقفه مشغول مطالعه در مدرسه و دبیرستان و دانشگاه بوده اند. در کنار شیفت های کاری بسیار سنگین و طاقت فرسا. حالا یکی از افراد این قشر، روان پزشکی بود که در اوهام حمید به صورت یک انسان خبیث نمود پیدا می کرد و دیگری پزشکی بود که سوار بر ویلچر مشغول به لودگی در بیمارستان بود.

وکیل وفادار خانوادگی اش را خائنی بیش نمی دانست و همینطور زنش که گویی مفسد فی الأرض بود و باید با یک تیر خلاصش می کرد. او همه و همه را زباله های بی ارزشی می داند که قدر زحمات او را نداسته اند. اویی که به اعتراف خود بورژازی بودن مهشید در انتخاب او به عنوان زنش، بی تأثیر نبوده. این تفکر “آهای من متفکرم زود باشید نان من را بدهید” از کجا سربرآورده؟

حرفم این است که هر فردی که در اوهام حمید هامون نماینده ی قشر و طبقه ی خاصی بود، به اندازه ی خودش سختی کشیده، زحمت کشیده، مرارت رسیدن به هدف ها و آرزوهایش را کشیده و خود را به جایی رسانده. و اگر هامون آنها را(تکرار می کنم هامون! نه داریوش مهرجویی) دزدان و دیوان و راهزنان بی همه چیزی می بیند که آمده اند او را از هستی ساقط کنند، ریشه در شخصیت خودشیفته و پارانوئید خود هامون دارد و بس. که برای فرار از این واقعیت که به قول خودش پُخی نشده، انگشت اتهام را به سمت همه گرفته جز خودش.

تحلیل فیلم هامون
نقد فیلم هامون – عزت الله انتظامی در فیلم هامون

اصلاً من «فیلم سینمایی هامون» را برای همین بسیار دوست دارم که یک نمایش منطقی از درونیات یک ذهن بی منطق است. و به همان اندازه از حمید هامون ناامید و نسبت به شیوع تفکرش در جامعه، نگران!

قطعاً اصلی ترین مخالفین فیلم را فمینیست ها تشکیل می دهند. ولی من این دسته بندی را زیاد قبول ندارم. چرا که هامون نه فقط با یک زن، که با تمام افراد جهان مشکل دارد. با هر حرفی جز حرف خودش مشکل دارد. هر منطقی جز منطق خودش را مورد تمسخر قرار می دهد. ولی خب از آنجایی که طلاق حمید و مهشید پیرنگ اصلی داستان است پس طرز برخورد او با قضیه ی ازدواج و طلاق هم می شود پررنگ ترین ماجرا. ودیالوگ تاریخی «این زن سهم من است» هم کلیدی ترین دیالوگ.

حتی دیگر لزومی ندارد ویژگی های خط فکری فرقه های عجیب و غریبی همچون طالبان و داعش را بیان کرد. اما همین بس، که اگر هنوز زنی سنگسار می شود، به دخترکی دوازده ساله به اسم ازدواج تجاوز می شود، دخترانی به دلایل مبهم ناموسی سر بریده می شوند یا زنی سالها در راهروهای دادگاههای خانواده مو سفید می کند، به این دلیل است که گاهی موجوداتی از بین بشر سربرمی آورند و نام خود را مرد می گذارند و زنان را همچون تکه ای زمین ِ ارث رسیده از پدر، «سهم»ِ خود می دانند.

تعریف حمید هامون از عشق نیز به اندازه ی تمام فریادهایش مسخره و تو خالی است. با آن شقاوتی که او می گوید این زن عشق من است! هیچ نگهبانی نگفته فلانی اسیر من است!

یا نگاه پارانوئیدی او به یک تاجر ژاپنی را در نظر بگیرید و سپس به یاد بیاورید همین کشور خودمان در زمان فراگیری کرونا چقدر محتاج واکسن های همین کشورها بود تا روزانه ده ها و حتی صدها تن جانشان را از دست ندهند. اقتصاد مملکت فلج نشود. مردم بیکار و ورشکست نشوند و…

متفکری که نتواند مسائل مختلف را از هم افتراق دهد و به همه چیز یک طرفه بیندیشد متحجری بیش نیست. حال می خواهد استاد دانشگاه باشد یا رهبر یک فرقه ی تندرو.

خلاصه ی مطلب آنکه هامون فیلم مهمی است. حتی دوست داشتنی. اما «حمید هامون»ها غیردوست داشتنی و نیازمند به کمک های فوری روانپزشکی!

ضمن تشکر بابت مطالعه ی مقاله ” نقد فیلم هامون ” در صورت تمایل میتوانید تحلیل یا نظر خود را درباره این فیلم یا مقاله ی بنده در قسمت نظرات با من به اشتراک بگذارید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید