نقد فیلمنقد فیلم های خارجی

نقد فیلم تکه های یک زن 2020

Pieces of a Woman 2020 review

 

فیلم سینمایی « تکه های یک زن »، محصول سال ۲۰۲۰ میلادی،  درامی به کارگردانی « کورنل موندروتسو »  و نویسندگی « کاتا وبر » است که در بخش اصلی هفتاد و هفتمین دوره ی جشنواره ی بین المللی فیلم ونیز به نمایش درآمد. کورنل موندروتسو پیش از این با سینمایی « خدای سفید »، برنده ی جایزه ی نوعی نگاه جشنواره ی کن شده بود. و ونسا کربی برای بازی در این فیلم در میان نامزد های اسکار 2021 قرار گرفت.

« ونسا کربی »، « شیا لباف » و « الن برستین » اجرای نقش های اصلی فیلم را برعهده دارند.

imdb Rotten tomateos Metacritic
تحلیل فیلم تکه های یک زن
نقد فیلم تکه های یک زن

بررسی و نقد فیلم تکه های یک زن 2020 : خلاصه داستان:

مارتا و شان، زوجی جوان هستند که در آستانه ی پدر و مادر شدن قرار دارند و تصمیم گرفته اند زایمان مارتا به شکل زایمان در خانه انجام شود. اما سهل‌انگاری پرستار در سمع ضربان قلب جنین و تماس به موقع با اورژانس، باعث می‌شود فرزندشان را هنگام زایمان از دست بدهند. مارتا با از دست دادن فرزندش یک سفر احساسی را آغاز می‌کند. از طرف دیگر پرستار پس از این اتفاق به سهل‌انگاری در زایمان در خانه متهم می‌شود و…

نکات مهم فیلم:

بارزترین نکته ی جالب توجه فیلم، به نمایش گذاشتن  روند یک زایمان طبیعی با تمام مراحل و جزئیاتش است. به خصوص که چنین سوژه ی چالش برانگیزی به روش سکانس پلان نیز فیلمبرداری شده است. دوربین سیالی که مدام روی سوژه های پرالتهاب جا به جا می شود و برای سی دقیقه مخاطب را میخکوب می کند. سی دقیقه ای به یاد ماندنی که جز برای کادر درمان و مادرانی که زایمان طبیعی داشته اند چندان قابل درک نبود. اما موندروتسو با استفاده از جادوی سینما، بینندگان زیادی را با این، مهمترین معجزه ی طبیعت، یعنی زایش، مواجه می کند.

نکته ی قابل توجه دیگر فیلم، استفاده ی درست  از تعداد زیادی نماد و سمبل، برای انتقال مفاهیم فیلمنامه است. حجم بسیار کمی از آنچه دغدغه ی فیلم است، از خلال دیالوگ ها منتقل خواهد شد. البته نه به این معنی که فیلم ِ بسیار کم دیالوگ و ساکتی باشد.

با اطمینان می شود گفت، « تکه های یک زن » از آن دسته فیلم هایی است که برای درک درست تمام مفاهیم زیرمتنی  آن، بهتر است حتی یک پلانش را از دست ندهید. تمام نماها مهندسی شده است. میزانسن استادانه مورد استفاده قرار گرفته شده و هیچ چیز زایدی در قاب تصویر وجود ندارد. طراحی صحنه، طراحی لباس، گریم، جایگاه دوربین، استفاده از نور زرد ِ کدر و کلافه کننده ای در خانه ی مارتا و شان، خرید دانه های نخود از سوپرمارکت و قرار دادن آن بر روی سینه هایی که هنوز شیر ترشح می کنند، همه و همه از این فیلم، اثری قابل اعتنا و قابل بررسی ساخته است.

بررسی فیلم
« ونسا کربی »، « شیا لباف »

بررسی فیلم:

همانطور که گفته شد، فیلم سرشار از نمادهایی است که باید مورد توجه قرار گیرد. در همان نمای اول فیلم سه نماد مهم در قاب ظاهر می شود. « تاریخ »، « رودخانه » و « پل ». در فاصله های زمانی مختلف بیننده شاهد ثبت تاریخ، در قسمت بالای قاب، بالای سر رودخانه ای که پلی بر روی آن در حال ساخت است، خواهد بود. درهمان نما می بینیم که روایت از هفدهم سپتامبر آغاز می شود. یعنی از اولین ماه پاییز. پس اگر مخاطب کمی هوشمند باشد، متوجه می شود نه آن جشن بارداری مارتا، نه آن اتومبیل ون که کادوی بچه دار شدن است از سوی مادر مارتا، و نه رابطه ی به ظاهر رمانتیک شان و مارتا، قرار نیست به همین خوبی ادامه پیدا کند، و اتفاقا قرار است به نظاره ی خزان یک سری روابط پیچیده ی خانوادگی بنشیند.

استفاده از المان « فصل پاییز » بارها در به تصویر کشیدن یک رابطه ی رو به ویرانی یا گذر از مرحله ای به مرحله ی دیگر از زندگی شخصیت ها، در طول تاریخ سینما، مقوله ی رایجی است. و یکی از استادانه ترین شکل های استفاده از آن را نیز می شود در « سونات پاییزی » ِ برگمان ِ فقید، مشاهده کرد. این بار اما نه مادری موسیقی دان که نوزادی بی گناه، برای دقایقی به زندگی زوج ِ شان و مارتا وارد می شود و آنها را خیلی سریع ترک می کند.

در ادامه با وقوع تراژدی بزرگ داستان، و وارد شدن مارتا و شان به فاز جدیدی از رابطه شان و از بین رفتن هرگونه سبزی و سرزندگی در این رابطه و در‌آن خانه، وزش بادهای پاییزی را بیشتر حس می کنیم. در نهایت نیز وارد زمستان سرد این روابط می شویم. اما آیا مارتا در این زمستان باقی خواهد ماند؟

نکته ها
نمایش تقویم در فیلم تکه های یک زن

دومین نشانه ی مهم فیلم « رودخانه » است. رودخانه ای که به وضوح نشان از جریان زندگی دارد. رودخانه ای که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم او راه خود را می رود، به حیاتش ادامه می دهد و خود را به سرمنزل مقصود می رساند. رودخانه ای که نماد پویایی زندگی و طبیعت است و این نهیب را به تمام انسانها می زند که محکوم به زندگی اند. و هر زمستانی تنها پایان یک سال از زندگی است نه تمام آن.

به شخصه در طول فیلم هربار که تصویر رودخانه را در قاب می دیدم به یاد آن جمله ی معروف « هیراکلیت » می افتادم که: « نمی توان در یک رودخانه، دو بار پا گذاشت». چرا که برای بار دوم، نه آن رودخانه رودخانه ی قبلی است و نه ما آن آدم قبلی. به خصوص که هرچه روایت بیشتر پیش می رفت، شخصیت مارتا و سایرین دچار تحول بیشتری می شد.

دیگر المان مهم استفاده  شده در فیلم، « پل » است. پلی که قرار است رابط بین کاراکترهای فیلم باشد. رابط بین پدری که بی صبرانه منتظر تولد دخترش است. رابط بین مارتا و مادر فوق العاده کنترل گر و مداخله گرش. رابط بین مارتا و فرزندش. بین شاکی و متهم. بین امید و نا امیدی، و بین مرگ و زندگی.

در ابتدای فیلم، شان را می بینیم که با سایر مهندسان و همکارانش در حال ساخت پلی بر روی یک رودخانه اند. همان پلی که در نهایت آن را نیمه کاره رها می کند و می رود. زیرا او در زندگی واقعی اش از ایجاد پلی مستحکم بین خودش و مارتا، فرزند از دست رفته اش و مادرزنش عاجز می ماند. مارتا و شان فاصله طبقاتی قابل ملاحظه ای دارند. مادر مارتا زن متمولی است. در مقابل، شان اوضاع مالی خوبی ندارد. همین فرصت ِ تسلط کافی و فرصت سوء استفاده به مادر مارتا داده است تا وقت و بی وقت از این ضعف شان استفاده کند و با تقبل هزینه های زندگی آنها، در زندگی آن دو مداخله کند.

اما اختلاف طبقاتی تنها تفاوت مشکل ساز زندگی مشترک شان و مارتا نیست. آنها از نظر تیپ شخصیتی نیز بسیار از هم فاصله دارند. شان به شدت برون گراست و مارتا درست در نقطه ی مقابل او، یک فرد درون گراست. البته تا قبل از وقوع تراژدی، آنها توانسته بودند این تفاوت ها را با علاقه، حداقل در ظاهر، بین خود حل و فصل کنند. اما زمانی که زندگی از چهره ی سرسخت خود برای این زوج جوان رونمایی کرد، آنها را به نوعی در ورطه ای  قرار داد تا از لایه ی سطحی رابطه شان عبور کرده و پی به عمق آن ببرند. و متوجه شوند در واقع پل ارتباطی آنها دچارهمان رزونانسی شده است که شان با دیدن تابلوی پل شکسته، در اتاق وکیل آن را توضیح می دهد.

اما مهمترین نماد استفاده شده در فیلم، همان میوه ی ممنوعه، یعنی سیب است. در صحنه های بعد از فوت نوزاد تازه متولد شده، به کررات شاهد این المان زیبا و پرمفهوم هستیم، به خصوص در دستان مارتا. سیب که نماد اولین گناه بشر است، اشاره به خطاهایی دارد که کاراکترها هریک به گونه ای پنهانی یا آشکارا مرتکب می شوند. کلوز آپ های متعدد از سیب گلوی مارتا، وکیل و مامای متهم، در سکانس دادگاه، اشاره به همین مساله دارد.

خطای مارتا، در معرض خطر قرار دادن خود و جنینش برای لجبازی با مادرش است. زیرا می خواهد یک بار هم که شده به روش خودش زندگی کند نه مادرش. اما عواقب خطرناک آن را در نظر نگرفته است. این ویژگی ِ اثبات خویش به دیگران را، در تصمیم وی برای اهدای جسد نوزادش به مراکز علمی نیز می شود دید. که بدون توجه به نظر شان انجام می گیرد. و حتی به او به دروغ قول می دهد که این کار را انجام نخواهد داد.

شان نیز بعد از وقوع حادثه، به جای نزدیک تر شدن به مارتا، خودخواهانه در جهت مخالف او شروع به پارو زدن می کند و لحظه به لحظه از او دورتر می شود؛ و عدم درک شرایط روحی مارتا را تا جایی پیش می برد که در صحنه ای مشمئزکننده، او را وادار به رابطه ی زناشویی می کند و درنهایت نیز به او خیانت کرده و در قبال پولی که از مادر مارتا می گیرد، رهایش می کند. این خیانت ناگهانی شان را، می توان حاصل از بین رفتن غرور و اعتماد بنفس او در اثر رفتارهای تخریب گر مادر مارتا نیز دانست. مردی که عزت نفس خود را از دست داده است، خیلی زودتر از مردی که حرمت نفس خود را نگه می دارد، تن به خیانت و رفتارهای این چنینی می دهد. این در واقع تفاوت اصلی واکنش های مارتا و شان در برابر دخالت های مادر مارتاست.

در صحنه ای از سکانس مهمانی در خانه ی مارتا، شان دم در خانه، در خیابان، ایستاده است که سگ ولگردی به سمت او می آید و جلویش می نشیند. این در واقع اشاره به آوارگی و ولگردی ذاتی ِ شان دارد. حتی وقتی در طی دیالوگی به وکیل می گوید که «شخیت گربه دوست» دارد؛ وکیل نیش خندی می زند و این حرف  شان را «مزخرف» می نامد. نکته ای که مادر مارتا به حق متوجهش شده بود. اما چون سالها با مارتا رفتار درستی نداشته است، مارتا به این قدرت تشخیص مادرش بی اعتنایی می کند. همانطور که از زایمان در بیمارستان سرباز می زند که گویی آن هم خواست مادرش بوده است. گرچه در نهایت مارتا متوجه مهربانی های مادر در پشت نقاب آسیب زننده اش می شود. و دستان او را در دستانش می فشارد.

نقد فیلم قطعه های یک زن

در مقابل خیانت شان، مارتا با تحول مثبتی که در درونش رخ می دهد، با وجود قرار گرفتن در یک قدمی ِ خیانت به پارتنرش، پا پس می کشد. این، نقطه ای است که تفاوت رویکردهای هریک از کاراکترها، نسبت به واقعه ی پیش آمده، بیش از پیش خودنمایی می کند.

سیب ممنوعه ی مادر مارتا نیز، مداخله گری  است. او بدون اجازه و اهمیت دادن به خواسته ی واقعی و آرامش مارتا، پرونده ی شکایت از ماما را به جریان می اندازد. مدام مارتا را با دخالت هایش آزار می دهد. و مارتا هرچه می کند نمی تواند جلوی او را بگیرد. مادر مارتا گذشته ی دشواری را پشت سر گذاشته است. اضطراب و نگرانی حاصل از آن دوران، این شخصیت مضطرب و نگران را از او ساخته است. گرچه او مارتا را تحریک به شکایت می کند، تا به خیالش مارتا این مرحله را بگذراند، اما خودش هنوز با عواقب گذشته ی دردناکش دست به گریبان است. و با کنترل تمام جزییات محیط اطرافش و قابل پیش بینی ساختن آنها، به صورت ناخودآگاه، سعی در دور کردن خود از این اضطراب دائمی است. شاید تنها چاره برای آرامش این پیرزن خسته، فراموشی بود. فراموش کردن گذشته. همان تقدیری که طبیعت برایش می نویسد.

الن برستین
الن برستین

مامای زایمان نیز که با قصور خود در کنترل صحیح وضعیت جنین و مادر در حین زایمان، ناخواسته، مسبب اصلی مرگ نوزاد مارتا می شود، خطاکار دیگر داستان است. در نهایت حتی « لوسیانا » ی کوچک، دختر مارتا نیز، در صحنه ی انتهایی با بالا رفتن از درخت زندگی و گاز زدن سیب، این نکته را به مخاطب یادآوری می کند که، چرخه ی زندگی بشر به همین روال ادامه پیدا خواهد کرد. و خطا و اشتباه بخش جدایی ناپذیر ذات بشر باقی خواهد ماند.

اما مارتا را می توان تنها پیروز ماجرا دانست. در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم شاهد سوار شدن مارتای باردار به آسانسوری شیشه ای هستیم که رو به پایین در حرکت است. اما در صحنه ی بازگشت مارتا بالافاصله بعد از زایمان ناموفقش به محل کار، مارتا سوار همان آسانسور می شود که به سمت بالا می رود. در این دو پلان جداگانه، فیلمساز، مژده ی ارتقای شخصیت مارتا را داده است. و به  ما می گوید، تمام بحران هایی که مارتا پشت سر خواهد گذاشت، در نهایت از او آدم بهتری خواهد ساخت. و دیگر خبری از ظرف های کثیف و نشسته ی تلبار شده در سینک آشپزخانه اش نخواهد بود.

 

و همین اتفاق نیز می افتد. او بالاخره حاضر می شود در دادگاه حضور پیدا کند، با موهایی که برای اولین بار در فیلم مرتب شده و بسته شده اند. سپس با سوال هایی که وکیل مامای متهم، از او می پرسد، متوجه می شود که در همان دقایق اولیه تولد، با نوزاد تازه به دنیا آمده اش، همچون مادر خودش رفتار کرده است. پس برای ظهور عکس های نوزادش می رود و آنجا برای نخسین بار با ذره بینی از نزدیک به جزییات فرزندش خیره می شود. کاری که قبلا انجام نداده بود. کاری که مادرش نیز برای او انجام نداده بود. پس به دادگاه بازمی گردد و از قاضی حکم عفو برای ماما می خواهد. چرا که معتقد است، این خواست ِ نوزاد ِ از دست رفته اش است. و او میخواهد برخلاف مادر خودش، به خواسته ی فرزندش اهمیت دهد.

به همین دلیل است که در سکانس پایانی نیز، لوسیانا را برای انتخاب بین غذا خوردن و دویدن مختار می گذارد. چرا که انسان بدون اختیار موجود بی ارزشی است.

مارتا با احاطه و شناختی که نسبت به مشکلات روحی مادرش پیدا کرده، مانع ِ هلول همان ویژگی ها در شخصیت خودش می شود. و همین باعث بهبود رابطه اش با مادری که حالا رو به سستی رفتن است، می گردد. و به طرز دراماتیکی با مشاهده ی زایش دوباره ی جوانه های سبز زندگی بعد از هر زمستانی، معنای زندگی را درمی یابد.

داستان فیلم به همراه نقد
جوانه های دانه ی سیب

فیلم « تکه های یک زن » فیلمی عمیق و مفهومی است. فیلمی است که به طرز هوشمندانه ای می تواند زوایای پنهان و سیاه شخصیت درون خودمان را، جلوی چشمانمان ظاهر کند و ما را وادار به برخورد صادقانه با اعمالمان بکند.

بازیگران

بازی سطح بالای بازیگران فیلم نقطه قوت دیگر آن است. به جز« ونسا کربی » که بازی مورد قبولش نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورده، بازی چشم نواز « الن برستین »، با آن نگاهی که هنوز نافذ و تأثیرگذار است، بار بسیاری از صحنه های دراماتیک فیلم را به دوش می کشد. و شاید بازی این دو زن با استعداد توانسته تاحد زیادی بازی « شیا لباف » را تحت الشعاع قرار دهد.

شناسنامه فیلم تکه های یک زن

لیست بازیگران، کارگردان ، تهیه کننده و سایر عوامل این فیلم:

تهیه کنندهکوین تورن - اشلی لوینسون - آرون رایدر
کارگردانکورنل موندروتسو
بازیگرانونسا کربی - مالی پارکر - شایا لباف - الن برستین - سارا اسنوک - ایلیزا شلزینگر- برادران سفدی - جیمی فیلز
نویسندهکاتا وبر
فیلم برداریبنیامین لوب
تدویندیوید جانسو
موسیقیهاوارد شور
شرکت پخشنتفلیکس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا